از اینکه همیشه اینقد دوستت داشتم و نمیتونستم بهت بگم افسوس میخورم.

از اینکه نتونستم ادمه بدردبخوری برات باشم افسوس میخورم.

از اینکه نتونستم موقعی که حالت بد بود کنارت باشم و خوبت کنم افسوس میخورم.

از اینکه قصد داشتم خوشحالت کنم ولی ناراحتت میکردم افسوس میخورم.

برای این همه ,از اینکه, ها افسوس میخورم.

و زندگیه من پر از چیزهایی ست که برای تو افسوس میخورند...افسوس میخورم...و برای خودم ک نتونستم جلوتو بگیرم افسوس میخورم.

وقتی اینقدر دوستت دارم ک مثله رودخانه ای جاری اشک میریزم...دیگر دلیلی برای زنده موندن ندارم.

زمزمه ی خاموش واژه ها..زندگیه مرا زمزمه میکنند.

 

-تا ی مدت شاید نتونین توی وبم بام در ارتباط باشین-